تبليغاتX
زندگی خطای دید است

زندگی خطای دید است

هفته نامه الکترونیکی سینمایی ورزشی اجتماعی

چیزی تا 23 اردیبهشت ماه و افتتاحیه رسمی جشنواره فیلم کنباقی نمانده است. کن  برای همه آنهایی که سینما را به عنوان یک هنر جدی قبول دارند  یک قرار جدی با همه دلبستگی های سینمایی که روزها وشب هایشان را رویایی کرده و یک موقعیت مهیج برای حاضران در شهر بندری کن در جنوب فرانسه است تا همه آنهایی که با آثارشان زندگی کرده ایم را به شکلی واقعی لمس کنیم.

 

هنوز هم می توان جشنواره فیلم کن را بزرگترین فستیوال سینمایی جهان خواند. حتی اگر«سیزده یار اوشن» را نمایش دهد و حتی اگر دو سال متوالی فقط روی خوشش را به سینمای روشنفکری اروپایی نشان داده  مانند «سه ماه و دوهفته و ده روز» رومانیایی و فیلم « کلاس» فرانسوی  و حتی اگر سینمای موفق شرقی را دیگر مانند گذشته و دهه نود تحویل نگیرد.

 

هیچ کدام از این ها دلیلی بر این نیست  که بخواهیم این جشنواره را از ونیز و برلین سطح پایین تر بخوانیم و آن را حتی از نظر خبری از اسکار هالیوود عقب مانده تر بشناسیم.کن نوستالژی بزرگی است که خاطره های سینمایی هر نسلی با آن گره خورده چه طرفداران موج نوی فرانسه و چه دلبستگان روبرتو بنینی و پدرو آلمادورا اروپایی و چه عاشقان سینمای کره و چین و ژاپن و چه فیلمساز متفاوتی مانند تئو آنجلو پولوس و البته برای ما سینمای کن یاد آور نخل طلاست و موفقیت بزرگ سینمای ایرانی و این همه خاطره طبیعی است که نیاز به واکنشی بزرگ در سراسر دنیا دارد .این حقیقت ماجراست.اما...

 

کن 62؛ جشنواره قابل احترام

این عنوان اگرچه شاید به نظر خیلی ها اغراق آمیز باشد محترم جنوشاره ای را وابسته به حضور بزرگانی چون آنتونیونی اسکورسیزی و یا  تورناتوره و برتولو جی بدانند.ولی این واقعیتی بزرگ است که بزرگانی که نامشان را بردیم خالق شاهکارهایی هستند که قدمتی سی یا چهل ساله دارند اگرچه هنوز به تولید فیلم های جدید بزرگتری دلخوش سازند.

 

مگر می توان کن امسال را نادیده گرفت وقتی« پدرو آلمادوار» اسپانیایی با تازه ترین اثرش که سالها علاقمندانش را منتظر گذاشته بود، شرکت کرده است.آخرین فیلمی که از آلمادوار در سینماهای جهان نمایش داده شد فیلم Volver بود که در سال 2006 اکران شد.فیلم کوتاه او در سال 2009 را به حساب نمی آوریم.

در توضیح این همه تمجید از این سینماگر باید گفت که هنوز هم در بین ده فیلمسار منتخب اکثر منتقدان جهان در نظر سنجی های مختلف حضور دارد و فیلم « همه چیز درباره مادرم» پر افتخارترین  فیلم سی سال گذشته است که بیشترین جوایز سینمایی را در یک سال نصیب خود کرده است.این اتفاق البت هبا موفقیت فروش آثار آلمادوار در اسپانیا و حتی آمریکا توام شده و به این فیلمساز که آثارش را با استفاده از مضامین روانشاسانه  ودر فضایی واقع گرایانه و البته تلخ می سازد، جایگاهی قدرتمند بخشیده است.

 

آلمادوار تاکنون 31 اثر بلند و کوتاه را کارگردانی کرده و 87 جایزه بزرگ بین آلمللی از جمله همین نخل طلای کن، اسکار، جایزه جشنواره برلین و ونیز وبفتا و ... را دریافت کرده است.مهم ترین اثر این فیلمسازی که در ایران هم البته شناخته شده است فیلم هایی چون «با اوحرف بزن» ، «بازگشت» ، «تربیت بد» و «هوای تازه» و البته « همه چیز درباره مادرم»  است .

آلمادوار در فیلم هایش زندگی تلخ شخصیت هایی را خلق میکند که تنها هستند واین نه به خاطر جزم گرایی و دست تقدیر وسرنوشت و ... به دلیل شرایط بی بنیاد اجتماعی است که جایگاه مناسبی و عادلانه ای را برای هیچ انسانی در نظر گرفته حتی اگر این جامعه اروپای دهه نود باشد و مدرنیته هم در تمام وجوهش جان گرفته باشد.

آلمادوار چندان تغییر زیادی در روند فیلمسازی خود ندارد و اصولا به مولفه های اصلی قواعد کار خو د پایبند است بنابراین نباید انتظار یک اثر متفاوت با دیگر آثارش را داشته باشیم.اما همین که او بازهم فیلم ساخته خود فرصت مغتنمی است که کن را مهیج تر از قبل ساخته است.

 

وی امسال با فیلم « آغوش های گسسته» در کن حضور دارد و بازیگرانی چون « پنه لوپه کروز» ، « لویز هومر» و « خاویر کول» بازی کرده اند.

 

کن و کن لوچ؛ قافیه ای خوش سلیقه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 19:26  توسط سهاب محبعلی  | 

آیینه

بهشت

فرانسوا از كودكي همين گونه بود .از همان زماني كه پدرش او را با خود به پارك مركزي شهر مي‌برد تا با او به همكارانش در اداره كه انها هم با فرزندانش به انجا مي آمدند،افاده بفروشد ان هم به قيمتي گران. فرانسوآ حالا هم اين خصوصيت خود را حفظ كرده؛ سنگين،آرام و جذاب!

فرانسوا بزرگ شده است. اين را براحتي مي توان از حس تند نگاهش به مردان جوان فهميد.اما بر خلاف  بيشتر دختران زيباي محله «سنت پير»  پاريس، كه آرام و نيمه اشرافيند و بورژوازي را هنوز باور دارند، چندان متوجه مصالح نمي‌شود و خيلي زود خودش را لو ميدهد.چه اهميتي دارد كه ديگران چه مي‌گويند.باور كردن حس بلوغ و جواني براي او بيش از همه چيز اهميت دارد و اينكه هر روز از جوانان شيك پوش پيشنهاد دريافت مي كند،لطافت اين باور را براي او پررنگ تر مي كند فرانسوا در بهشت است.

 

برزخ

وقتي به پيشنهاد فرانك، عكاسي كه  آخرين عكس دوران مجرديش را از او گرفت پاسخي زننده داد. تلخي اين رفتار او لرزاند.چشمان پر ترديد جوان عكاس كه آتليه هنري او، تنها مفر درآمد و گذر روزگارش بود، گويي پيامي داشت كه سرانجام هنگام خروج فرانسوا بر لبان او آمد:

_ باور كن زندگي تو هميشه اين گونه نخواهد ماند

_ جقدر مي‌شود آقا؟

_اين فريب چشمان ماست كه تو را زيبا مي‌بينيم.تو بايد به آيينه اعتماد كني. من اين را مي دانم و تو فريب چشمان ما را خورده‌اي.

_ ممنون اين هم سيصد تا .فردا عكس‌هايم را مي خواهم.

فرانك وقتي كه در بسته شد دوباره به ياد آورد كه فريب چشمانش را سرخ كرده است و اي كاش او هم به آيينه ايمان داشت.

 

دوزخ

همسرش ديگر نتوانست او را تحمل كند و هشت ماه پس از نامزدي او را ترك كرد.در محله، مادران فرزندانشان را از ديدن وي بر حذر مي‌داشتند.

 

اما او بسيار محبوب خبرنگاران و روزنامه نگاراني بود كه با عكس گرفتن از او فروش نشريات خود را تضمين مي كردند.دكترها سه ماهي بود كه هر كاري مي‌توانستند براي او انجام داده بودند اما ....

 

فرانسوا دچار بيماري خاصي شده بود كه قبل از اين تنها يك مورد ديگر داشت و آن هم نصيب نوجواني شانزده ساله در اسپانيا شده بود.دختر جوان دو ماه پس از بيماري در خانه‌اش جان سپرده بود.پوست صورتش به شكل وحشتناكي كش امده بود.چشمانش مانند آن‌چيزي كه تنها در انيميشن هاي اغراق آميز مي ‌توان ديد درشت شده بودند و فك زيبا و دندانهايش ار كبودي سياه و از فشار متورم شده بودند.تقريبا زيباترين دختر پاريس ،هراس آورترين كابوس مردم اين شهر شده بود.

 

فرانسوا تصميمش را گرفته بود.براي آخرين بار به عكاسي فرانك رفت جايي كه تلخي را تنها آن جا احساس كرده بود.اما در آن آتليه سالها بود كه كسي كار نمي كرد اماچيزي كه او را عذاب داد آيينه‌هاي شكسته‌اي بود كه هنوز شيشه خرده‌هايش از روي زمين پاك نشده بودند...

 

..................

رييس جمهور فرانسه امشب در بخش ويژه خبري مطلبي تاسف برانگيز را براي هموطنان عنوان كرد.

نيكلا ساركوزي گفت:دريافت نامه خانم« فرانسوا پاپن» همه ما را متاثر ساخت.ايشان بر اثر يك بيماري لا علاج دچار مشكلاتي در زندگيشان شده اند و از ما در خواست كرده‌اند كه با تقاضاي «خود كشي قانوني» ايشان موافقت كنيم.اما به هرحال با توجه به روحيه انساني مردم فرانسه و اصول اوليه حقوق بشر اين كار را نخواهيم كرد و از همه مردم مي خواهيم كه براي ايشان دعا كنيد.

 

و دوباره بهشت

فرانسوا قدم هايش را برداشت.اخرين آرايشش را بر روي لب‌هاي متورش انجام داد .بهترين لباسش را پوشيد و با نگاهي نفرت اميز آييند هرو به روييش را شكست .دوربين را روشن كرد و خود رو به رويش آن نشست.

فرانك گفت : يك دو سه

_ چقدر شبيه...

_ چقدر مي‌شود آقا ؟

_شما چقدر شبيه...

_فرانسوا پاپن در جوانيش ؟ بله همه ميگويند اما نمي خواهم مثل او سرانجامي داشته باشم؟

_ چطور؟

_خودش را باپايه دوربين عكاسي دار زد.غم انگيز است امابايد باور كنيم.شما فرانسوي ها خيلي رويايي هستيد اما اينجا اسپانياست آقا.

 

فرانك چراغ‌ها را خاموش  وبا دستمالي سفيد تمام آيينه اي آتليه تازه‌اش را در مادريد  تميزكرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 13:53  توسط سهاب محبعلی  | 

تا زمانی که آخرین ترانه نباشد هنوز از دست نرفته ایم.

باید باور کنم تلخ ترین حسی که در چند روز اخیر تجربه کردم بعد از دیدن فیلمی بود که هراس از زندگی را در وجودم بیدار کرد.

 

رقصنده در تاریکی اثر لارنس فون تریه برنده نخل طلای ۲۰۰ نامزد جایزه اسکار  غافلگیرکننده جذاب تلخ و تکان دهنده بود.فیلمی سرشار از زندگی که تنها در رویای سلما جان می یافت و نشاط کودکانه او را در میان نت هایی که تصور می کرد هستند تصویر می کرد.

باید در چشمان بی نور سلما که ارکستر تاریکی را رهبری می کند دقیق شد و تلاش نافرجامش را برای تییر سرنوشت فرزندش با آن چیزی که او دارد دید تا بدانیم شبانه روز غرق شدن چه مفهومی داردباید برای این شعر سینمایی شاه بیتی گذاریم و آن اشک های سلماست که مرگ را پس می زنند هر چند زندگی پسرش ارزشمند تر از زندگی اوست.

همیشه این سوال در ذهن من می درخشد که اگر مرگ را در همین چند قدمی ببینم چگونه با زندگی برخورد می‌کنم.آیا می لرزم یا بر آنچه اعتقاد دارم اصرار می کنم و هنوز جوابی برای آن نیافته ام.

فیلم احترامی بی بدیل به موزیکال های دهه ۴۰ آمریکا دارد و از سویی دیگر تنها موسیقی را معصومیت زندگی ماشینی بر می شمارد.

ابر انسانی چون سلما با شرایطی در نهایت کوری برای بقا می جنگد .نهایت رویایش در زندگی موسیقی است اما جهان پیرامون او تنها متهمش می کند .پولهایش را از او می گیرند او را مجبور به قتل می کنند و در نهایت بیرحمی او را دار می زنند.

اما سلما این فوق مدرن دنیا را با همه وجود پس می زند و عاشق موسیقی و رقص است .آن هم در تلخ ترین شرایط که مرگ را هم نزدیک می بیند.

سلول انفرادی او نمادی از زندگی منفرد و تنهای انسان امروز است که در کور سوی این دیوارهای مدرن امید به شنیدن آوایی دارد تا حضور یک نیروی الهی را در وجود او بیدار کند.شاید سلما به همین دلیل است که در این سلول به امید رسیدن آوای کلیسای کوچکی که در نزدیکی زندان است به دریچه کولر می چسبد شاید موسیقی زندگی را باور کند.

کاش هرگز این اثر شگفت انگیز را ندیده بودم تا مجبور نباشم به تنهایی انسان و بشر دوباره بیاندیشم و البته هیچ هم به دست نیاورم.

درخشش "بی جورک" بازیگر نقش سلما که خواننده‌ای ایسلندی است در کنار ستارگانی چون "کاترین دونوو و " دیوید مورس" از دیگر برجستگی های این اثر بی نظیر است.

اما نکاتی که تابه حال درباره این فیلم به فارسی ترجمه نشده رابا هم می خوانیم:

*فون تریه در ابتدا این فیلم را سراسر موزیکال نوشته بود اما بعد به توصیه شخصیت پردازش آن را به شکل کنونی نوشت.

*ترانه های فیلم اگرچه به سبک موزیکال های تجاری هالیوود هستند اما سعی شده تا از شخصیت الدریچ موسیقیدان چک واسلاوکی بهره برده شود.

*شخصیت کتی که دونوو آن را بازی کرد در ابندا برای یک زن آفریقایی- آمریکایی نگاشته شده بود اما به علت علاقه زیاد دونوو برای همکاری با فون تریه نقش او دوباره بازنویسی شد.

*فونتریه می گوید هر روز صبح قبل از فیلمبرداری بی جورک به او می گفته :آقای فون تریه از شما متنفرم.

*مجله پریمیر این فیلم را در لیست ۲۵ اثر خطرناک سینما توصیف کرده است.

 

و اکنون اظهار نظر هایی از وبلاگ های فارسی درباره این فیلم

رقصنده در تاریکی(Dancer in the Dark)، ستایشی از عشق و معصومیت است، عشقی بی انتها و *جاودانی از جنس مادرانه آن. تکمیل کننده سه گانه قلب طلایی فن تری یه ، قلب های طلایی و آدم های پر احساس را نشانه رفته و  الحق که به هدف می زند. تیرش چنان بر جان آدمی می نشیند که از  اعماق قلبت احساسی بر می خیزد و ناخودآگاه گونه ات را تر می کند. از وب سایتhttp://critics.ir

*رقصنده در تاریکی بی شک فیلمی است که با به نمایش گذاشتن رنج و اندوه انسانی ساده و پاک قصد دارد احساسات بشر دوستانه بیننده را تحریک کند.از http://sandevich84.blogfa.com

تلخ ترين فيلم تاريخ سينما!
* «سلما» پرومته يي است كه در رؤياي آهنگين خود، دنياي آرماني خويش را مي سازد و در جهان پيرامون، عقوبت عشق خود را تحمل مي كند.از وب سایت http://www.iran-newspaper.com
 
*

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 17:13  توسط سهاب محبعلی  | 

اشك‌هاي جدايي از پرسپوليس و هواداران را در خود نگه مي‌دارم

 

سرمربي مستعفي تيم فوتبال پرسپوليس در نامه‌اي دلايل كناره‌گيري خود را اعلام كرد.

در نامه‌ افشين قطبي آمده است: استحضار دارند اينجانب سيد افشين قطبي با عشق خدمت و با قلبي مملو از علاقه به هواداران و طرفداران تيم فوتبال پرسپوليس علي‌رغم گرفتاري‌هاي بسيار به دعوت مسئولين باشگاه پرسپوليس آري گفته و مجددا با اميد استفاده از همكاري صميمانه كادر فني جديد و در خدمت داشتن ستارگان فوتبال ايران، فعاليت خود را شروع كردم.


اكنون با توجه به حوادث حاشيه‌اي تيم كه برخي از افراد در خارج از باشگاه ايجاد كرده كه بيشتر به دسيسه براي جلوگيري از موفقيت اين تيم شكل مي‌گيرد نتايج در خور و شايسته مجموعه تيم فوتبال پرسپوليس اعم از مديريت، كادر فني و بازيكنان حاصل نشده و اين تنها به بهانه حضور بنده در اين تيم است. از آنجايي كه با تمامي قلبم پرسپوليس و هواداران آن را دوست مي‌دارم، خنجر جدايي را در قلب خود فرو كرده و از كنار تيم دور مي‌شوم، شايد با اين اقدام دشمنان ما، خوشنود شوند و دست از سر اين تيم بردارند. اگر با جدايي من از پرسپوليس اين تيم راه قهرماني و موفقيت را طي مي‌كند اين افشين قطبي است كه عشق و علاقه خود را فداي موفقيت پرسپوليس مي‌كند.


اشك‌هاي جدايي از تيم پرسپوليس و هواداران را در خود نگه داشته تا در روز قهرماني پرسپوليس چه در ليگ برتر و چه در جام باشگاه‌هاي آسيا، آنها را در لحظات شادي از چشمم جاري كنم.


در خاتمه لازم مي‌دانم از تمام سعي و تلاش بي‌شائبه اعضاي هيئت مديره باشگاه كه در مدت فعاليت اينجانب در جهت ايجاد امكانات براي به ثمر رساندن تلاش بنده، كادر فني و بازيكنان از هيچ‌گونه مساعدتي دريغ نكردند سپاسگذاري كنم. اميدوارم هواداران عزيز قدر زحمات آنان را گرامي بدارند. آنها همگي دل شير دارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 14:8  توسط سهاب محبعلی  | 

دنیای زشت زشت زشت

خبر نگاری شغل پر دردسری است. صبح تا شب می دوی تا بقیه عقب نمانند و اگر تو دیرتر خبری را روی سایتتان بفرستی یعنی عقب افتاده ای .

اما با همه این حرف ها باید شوق یک خبرنگار را هنگام تایپ خبرش که مهم است و ارزش دارد را ببینی تا بفهمی چه می گویم. آن جاست که پاک بودن خبر ، گزارش، تحلیل و مصاحبه ات را می توانی به عنوان لذت بخش بودن پولی که می گیری، احساس کنی.

 

 

 

افشین قطبی اسیر یک مشت دلال- خبرنگار شده است. آن هایی که تلاش می کنند با گزارش های ناقص سایتی و تنها بر اساس نتیجه گیری های نامنصفانه وی را متهم به دلالی برای باشگاه های فوتبال ایران کنند خود کارنامه ناپاکی دارند که اگر نبود این مقدار کم گذشت خیلی ها امروز باید گدایی کار می کردند در عرصه رسانه های ایرانی اما....

افسوس که شعور فرهنگی ما تا جایی رسیده است که به راحتی و بی دغدغه می توانیم وبه خود اجازه می دهیم تا هر صفتی را به هر کسی نسبت دهیم و هیچ کس هم از ما نپرسد که چگونه این همه تحلیل را از رویاهایمان به سفیدی کاغذ می کشانیم.

 

روزنامه گل چند روزی است که سوار بر غوغا سالاری وبه اتکای دریافت های آنچنانی از منابعی که نیک مورد شناسایی خبرنگاران ورزشی و مطبوعاتی است ، پروژه سرنگونی افشین قطبی را در دست دارد و به فکر بازگردانیدن "حمید استیلی" مزبی برکنارشده تیم پرسپولیس افتاده است.

متهم کردن قطبی به دلالی تازه ترین پرونده ای است که این روزنامه در دستگرفته اما در این رابطه بد نیست تا چند سوال را ازاین روزنامه که رسالت خبری خود را فدای پول های حامیان آشنای استیلی کرده بپرسیم

براستی آیا مربی که به گفته این روزنامه نزدیک ۱میلیارد تومان از پرسپولیس دریافت کرده حاضر می شود آبروی خود را فداری چند هزار دلار کند؟

آیا تنها به صرف اینکه والنته مهاجم برزیلی فولاد در چند تیم کره ای بازی کرده می توان قطبی را متهم به دلالی کرد تنها با این توجیه که قطبی هم زمانی در کره مربیگری می کرده؟

بد نیست که روشن کنیم افشین قطبی را دلالان آشنا با قطبی به مدیران وقت پرسپولیس معرفی کرده اند بنابراین با روش گل می توان نتیجه گرفت که استیلی هم در ماجرای دی کارمو و والنته و مارکو سهیم است و همه این ها یک شوی روزناژورنالیستی از سوی مجله گل است که سهم استیلی را هم پرداخت کنند؟

آیا پرسپولیس چز در دو سال گذشته در ۶ دوره قبل در چهار خانه بالایی جدول در تمام دوران فصل حضور داشته است؟

آیا به فرض دلال بودن قطبی می توان نتیجه گرفت که او فوتبال ایران را به کثافت کشانده و آیا پیش از این ورزش ما سرشار از گل وبلبل و پاکی وعصمت بوده؟

آیا همین افشین قطبی نبود که برای اولین بار در تاریخ در سال اول حضور خود پرسپولیس را به قهرمانی رساند کاری که استانکو پس از سه سال به آن نائل شد؟

آیا نمی توان با تورق روزنامه گل به این نتیجه گرفت که جریان سنتی فوتبال از اینکه قطبی یک ایرانی که در خارج بزرگ شده باید به جرم دریافت لقب پدید آورنده فرهنگ تازه شخصیتی به فوتبال ایران او را تاب نیاورده و به دنبال نابودی اوست.

آیا؟....

به زودی اتفاقات تازه ای برای فوتبال ایارن می افتد و دست خبرنویسان سخت تنگ می شود حداقل درباره پرسپولیس .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 19:1  توسط سهاب محبعلی  | 

بازی میترا حجار در فیلمی هالیوودی

میترا حجار نیز با بازی در فیلمی تازه از گابریل اسکات با عنوان Stellina Blue به گل شیفته فراهانی پیوست.

 

به گزارش آی ام دی بی این فیلم را "گابریل اسکات" کارگردانی کرده و میترا حجار به عنوان یکی از شخصیت های مکل در این نقش حضور یافته است.اسکات پیش از این فیلم "فرار" را در سال 2006 کارگردانی کرده بود.

این فیلم به داستان یک زن وشانس دوباره اش برای تغییر زندگیش بعد از اتفاقی که نزدیک به کشته شدن این زن می شود می پردازد.

میترا حجار در این فیلم نقش میترای ایرانی را بازی می کند.در این اثر که شخصیت های ایرانی نیز در قصه ان حضور دارند بازیگرانی چون "کریستیانو مائورو" ٰ، "کریس کرامر" و "نوید نگهبان" نقش های اصلی را عهده دار هستند.

پس از فیلم پیکره دورغ ها  و جنجال های پس از آن حضور حجار در فیلمی هالیوودی جالب توجه به نظر می رسد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 12:38  توسط سهاب محبعلی  | 

چقدر بچه هستید آقایان ستاره

بچه گانه رفتار کردن خصوصیت ویژه ای از قشر ورزشکار ما ایرانی هاست که مانند خوره به جان فرهنگ این ورزش افتاده و جان آن را نحیف تر از این چیزی که هست می کند.

رفتار نا متعارف علی دایی در حذف کریمی به اتهام نداشتن تیم در واقع انتقامی بود که وی از کریمی بعد از جام جهانی آلمان گرفت. مانوری که رسانه ها روی دایی بعد از جام جهانی کردند هر چند منصفانه نبود ولی ریشه آن در قدرت رسانه ای علی کریمی و بی تجربگی دایی بر می خواست.

دایی که می دانست جام جهانی برای وی پایان این ماجرا نخواهد بود، این رفتار کریمی را به خاطره اش سپرد تا در زمان مناسب  از آن استفاده کند و این زمان مربیگری آقای دایی در تیم ملی بود که با تحقیر کریمی و اخراجش از تیم ملی رو به رو شد.تحقیری که کریمی در این زمان از سوی دای دید خشمش را فزونی بخشید تا او هم کینه مرد اول تیم ملی را پاسخی در خور دهد.

رفتار حرفه ای او در بازگشت به کشور برای احیای دوباره اوزا در سه بازی تبدیل به همان جادوگر سال های قبل کرد .دایی ناچار به دعوت دوباره کریمی شد در حالی که از خشم او مطلع بود و می دانست که کریمی او را هرگز نبخشیده است.کریمی نیز در پاسخ دایی او را مات کرد و دعوت او را رد کرد.

شاید بسیاری از ما از رفتار کریمی به وجد بیاییم و شجاعت او را در برابر رفتارهای مستبدانه و دور از منطق دایی شگفت انگیز بخوانیم.اما...

دایی هر چقدر هم بد بود با درخشش کریمی در تیم ملی منفورتر از پیش در اذهان عمومی جلوه می کرد و شاید اقای جادوگر به تمام خواسته هایش می رسید.اما وی با رد دعوت دایی خود را نزد افکار عمومی نیز با چالشی دوباره روبه رو کرد.

 

در مصاحبه مطبوعاتی دایی از خبرنگاران به عنوان عامل این رخدادها نام بردو قشزی که در چند ماه اخیر بیشترین توهین را در حوزه ورزش از قطبی تا دایی دریافت کرده اند. غافل از اینکه عامل اصلی این اتفاق ها بچه بودن و رفتار های کودکانه مردانی است که نامشان را به قول پروین یک خاور نمی تواند بکشد.

امید داریم تا تیم ملی قربانی این دعواها نباشد اما راستش را بخواهید من که فکر نمی کنم کودکان توانایی پیشبرد ما را به آفریقای جنوبی ببرند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 18:21  توسط سهاب محبعلی  | 

سنتوری قصه زندگی او بود

 

 

720_987.jpg

گل شیفته فراهانی رفت. با نمایش جهانی فیلم "پیکره دروغ ها" و برگزاری مراسم فرش قرمز در نیویورک بازیگر دوست داشتنی "میم مثل مادر" ، "به نام پدر" و " بوتیک" خاطره ای تلخ را برای نسلی که درخت گلابی نوستالژی عاشقانه اش بود را بر جای گذاشت.

جسارت واژه زیبایی برای این حرکت اعتراضی این بازیگر مستعد ما بود.در جایی که شش سال تمام داوران مهم ترین جشن سینمایی کشور چشمانشان را به هنرمندی او بسته بودند و از وی تشکری نشد، تصمیم بزرگی گرفت و برای همیشه کشورش، خانوده اش و خاطره هایش را ترک گفت.

رفتن اعتراض گونه و البته پر افتخار فراهانی مرا به یاد سکانسی از سنتوری می اندازد که اعتیاد همسرش را نتیجه تلخی و زشتی جامعه حال حاضر میداند.فریاد بلند گل شیفته در این سکانس که جامعه را تلخ می داند از جمله ایراد هایی بود که مانع نمایش سنتوری شد.

گل شیفته فراهانی که با درخت گلابی و نقش میم بهترین شروع را در سینمای ایران تجربه کرد ، هرگز نمی توانست رویای بازی در کنار دی کاپریو و کرو را از دست بدهد.وی که در مصاحبه اش اعلام کرده که فرصت تست برای بازی در فیلم پرنس پرشیا را نیز داشته نمی خواهد فرصت ها را از دست بدهدوبهتر این است که ما نه ابروان را در هم بکشیم ونه از رفتن او افسوس بخوریم. او مانند تسلیمی ستاره سینمای ایران بود و در اوج رفت و راه را برای جهانی شدن دیگر بازیگران ایران باز کرد.

حضور او در سینماهای جهان ایران ار جهانی می کند و ما را نیز دارای اعتبار. امید دارم تا به او سخت نگیریم و تبعید خود خواسته اش را مهاجرتی به سود سینمایمان بدانیم.

هر چند قصه سنتوری هم چنان هنر مندان ما را در می یابد و وجود انها را در این جامعه زشت سخت تر می کند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 19:53  توسط سهاب محبعلی  | 

گل شیفته : دیگر بازنمی گردم

گل شیفته فراهانی در حاشیه مصاحبه مطبوعاتی فیلم "پیکره دروغ ها " اعلام کرد که دیگر به ایران باز نخواهد گشت.

Golshifteh Farahani plays Leonardo DiCaprio's love interest in 'Body of Lies.'

 

به گزارش دیلی نیوز وی که با لباسی بدون پوشش اسلامی و بدون حجاب در مراسم فرش قرمز فیلم تازه رایدلی اسکات حضور یافته بود، گفت: من برای بازی در این فیلم مشکلات زیادی را داشتم.پاسپورتم را از من گرفتند و ماموران اطلاعاتی بارها از من بازجویی کردند و در نهایت قاضی گفت: ما ابتدا باید فیلم را ببینیم و سپس درباره تو تصمیم گیری خواهیم کرد.

دراین گزارش که فراهانی  به عنوان یکی از بزرگترین بازیگران سینمای ایران معرفی شده است.در ادامه این گزارش آمده: هنگامی که پاسپورت او را به وی بازگردانیدند وی مطمئن نبود در صورت ماندن به وی اجازه خروج داده خواهد شد .فراهانی افزود: من در صورت بازگشت محاکمه خواهم شد.

وی که هم اکنون به همراه همسرش "امین مهداوی" در فرانسه زندگی می کند، قصد بازگشت به ایران ره به هیچ قیمتی ندارد.

بازیگر فیلم هایی چون بوتیک و درخت گلابی در پایان گفته: من کاملا عاشق ایران هستم. خانواده من آنجا هستند ولی اگر آنها بخواهند مرا ببینند مجبور خواهند بود که به اینجا بیایند.من برای بازی در فیلم پرنس پرشیا یک بار فرصت را از دست دادم.واقعا برای بازگشت اماده نیستم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 17:18  توسط سهاب محبعلی  | 

از نازی آباد تا آژاکس راهی نیست .دربی بی هویت

هر چند که قصد ندارم از بی هویتی نتیجه تساوی در دربی امسال بنویسم و همچنان نمی خواهم بگویم  که دربی باید زبیا باشد و البته حساس . اما هر کاری که می کنم نمی توانم به عنوان یک هوادار سرخ  از بی هویتی بازی روز جمعه  مهر ۸۷ به عنوان یک نمایش دردناک برای هوادارن دو تیم ننویسم.

افشین قطبی که با کری خوانی های معمول که خاص رفتار احساساتی اوست از پیروزی بزرگ در برابر رقیب آبی پوش سخن می گفت با زیرکی قلعه نویی روبه روشد که نه جام جهانی رفته و نه رنگ امستردام و امریکا را به خود دیده است .اینجاست که باید به کم بودن تفاوت و سطح مربیگری از نازی اباد تا آژاکس ایمان بیاوریم.

دفاع باز و اتوبان ۵ یا ۶ لاینه قرمز ها به آرش برهانی این اجازه را دادند تا بارها با نفوذ از قلب این بزرگراه مهدی واعظی را تا مرز سکته پیش برد . البته اگر نبود استعداد بی بدیل برهانی در گل نزنی امروز شاید من هم فرصت غر زدن به آقای امپراطور را نداشتم.ستاره های سرخ دیروز کمی با وقار  و متانی در مین بودند و باید با هم از آرش عزیز آبی ها ممنون باشند که زود گل را زد تا آنها بیاد آورند که اگر ببازند هوادارن پرسپولیس وقار را نشانشان می دهند.دلبر قرمز فوتبال ما این روزها روزهای خوشی ندارد....

 

نیکبخت واحدی راست می گوید . برای چه باید هافبک موثری مثل او را که تا دقیقه ۸۰ حداقل یک سانتر نوفق را روی دروازه داشته از بازی بیرون بیاید آن وقت پتروویچ اجنبی که زمینه ساز پیروی تیم می شود به زمین اورده شود.مرض داریم مگر؟ آقای قطبی با شما هستم. کم داری اقا؟ او از همه بازیکنان خوش تیپ تر است .نیست؟ از کریم که قشنگ تر هست. پس به چه دلیل منطقی باید راکد ترین نقطه زمین پرسپولیس را رونق داد به قیمت ناراحتی این نازک دل مهربان خوشگل .قطبی باید برای یک بار هم شده مثل یک امپراطور که نه مثل یک مدیر مدرسه او را تنبیه کند تا بچه های دبستانی تلاشی برای لب خوانی واژه های ناب نیکبخت نداشته باشند.

بگذریم...افشين قطبي و امير قلعه نويي

 

نه نمی گذریم .برای پرسپولیس آرزوی قهرمانی داریم اما خدا وکیلی این تیم و مردانش بیشتر شبیه گربه های محله خانه هستند یا مثل ببر وشیر و پلنگ و گراز و کفتار و...؟نمیدانم اما زلزله ای در کار نبود.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 19:41  توسط سهاب محبعلی  |